دیگه کم کم دارم یاد می‌گیرم. خوبم یاد می‌گیرم.

 این‌که از همه‌ی آرزوهای کوچیک و بزرگ سال‌های دور و نزدیک زندگیم، 

 فقط و فقط این مونده که از دهن شهرام بشنوم: 

 «مرا گویی 

 تو را با این قفس چیست

 تو را با این قفس چیست

 تو را با این قفس چیست

 تو را با این قفس چیست

                               -اگر مرغ هوایی-

 این قفس چیست 

 این قفس چیست 

 این قفس چیست

 این قفس چیست...» 

 و بعد، با بغض جواب بدم:

 «من چه دانم 

 من چه دانم 

 من چه دانم

 من چه دانم

 من چه دانم

 من چه دانم...»

 

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
فربد

شهرام بغض نداره... شهرام می‌گه "آخه دیوث، آخه بی‌پدر، من چه دانم عمه‌سگ؟ من چه دانم فلان‌فلان‌شده؟ ولم کن بذار به بدبختیم برسم..."